دکتر جعفر صابری چند ساعت از یک روز

خرید بک لینک

چند ساعت از یک روز

خوبه آدم گاهی وقتها لحظاتی از زندگیش را بررسی کند و ببینه چه کرده و چقدر آدم بوده!؟

ما من همراه باشید:

حدود هفت صبح بود باید بیدار میشدم و اخبار ناراحت کنندهای را شنیدم و آرزو کردم انشالله همه ما عاقبت بخیر شویم!

روش و صبحانه و بعد هم کار روزانه را شروع کردم چند تماس و ارسال مدارک کار های روزمره بررسی پیام ها و پاسخ به بعضی از آنها شنیدن چند پیام و تماس با مادرم راس ساعت ده می دانستم که منتظر تماسم هست شکر کمی شوخی و گفت و گو می گفت خواهرت نگران حالم است و میگوید چرا رفتی ظرف های داخل سینک ظرفشویی را شکستی مگه تو این خونه تو قرار کار کنی می گفت مادر کار میکنم سرحال هستم نگران نباش میشینم رو صندلی و ظرف می شورم

بهش گفتم مادر یه وقتهای خواهرم را صدا کن و بی بهانه بغلش بگیر فکر نکن که ما بزرگ شدیم هنوز عاشق بغل مادرمان هستیم و یا بهش بگو بیا میخوام موهاتو شانه کنم و ببافم بزار بیاد کنارت کلی گریه کنه سبک میشه !

گفت باشه

خداحافظی کردم و بعد باز کار...

یکی از اساتید قدیم دانشگاه زنگ زد که چطوری دکتر دلم خیلی هواتو کرده چه کار میکنی ؟

گفتم راستش هیچی شهر که بلاتکلیف است خودمو مشغول نوشتن سرمقاله کرد

گفت ول کن بیا پیش من منتظرت هستم!

نماز را شوع کردم که بعدش برم بین دو نماز دوستی زنگ زد و پرسید کجای ؟

گفتم خانه کاری دارید؟

گفت نزدیکم اجازه هست بیام و گفتم بیا !

یاد استاد افتادم و حاضر شدم تا آمد راهی شدیم منزل استاد و در راه باش از استاد و سابقه دوستی مان گفتم بیش از سی سال است!

رسیدم تماس گرفتم استاد آمد با لباسی معمولی و دمپایی گفت بریم .

گفتم کجا ؟

گفت بریم برات میگم !

خانم استاد تماس گرفت و گفت : حالش خوب نیست ببرش بیرون این خانه میترسم حالش بد بشه !

با زبان خوش و آرام استاد را راضی کردم برگشتیم خانه و دوستم با استاد شروع به صحبت کرد من نگران حالش بودم خانمش هم برایم توضیح داد که این روزها حال خوب ندارد ولی استاد میگفت خوب هستم اینا بیخود نگران هستند !

بعد از نماز خواندن دوستم از استاد خداحافظی کردیم و برگشتیم سمت خانه دوستم درددلش باز شد و گفت : راستش میخواستم یک حقیقتی را بگم و از تو مشورت بگیرم پند سالی است با خانمی ارتباط دارم و او قرار نبود بچه دار شود یعنی کلاً نمی توانست بردمش دکتر گویا شکر خدا مشکل حل شده و ما تا چند ماه دیگر بچه دار خواهیم شد !می دانی من زن و بچه دارم حالا عروس و داماد هایم چه خواهند گفت؟

لبخند زدم و گفتم:کلی کیف میکنند!نگران نباش خواست خدا بوده انشالله همه چی درست میشه !

او هم شماره خانم جدیدش را گرفت و گفت باهاش صحبت کن و بهش همینا رو بگو!

زن پشت گوشی صدایش می لرزید و ترس همراه با شرم در وجودش موج میزد من سالهاست این گونه صداها را می شناسم زنان و دخترانی که خواسته و یا ناخواسته در چنین شرایطی قرار گرفته اند و مستاصل هستند او از نگرانی ثبت ازدواجشان و اینکه حالا بازی این بچه چگونه باید شناسنامه بگیرد صحبت می کرد دلداریش دادم میدانستم که بای او در این زمان مهمترین مسئله سلامتیش است و نباید به خطر بیفتد چرا که به نوزاد صدمه وارد میشود سعی کردم آرومش کنم این کار خیلی سختی بود بعد به رفیقم گفتم: به خدا توکل کن نگران نباش انشالله درست میشه این زن گناه دارد گرچه به نظر من اشتباه بزرگی هر دو مرتکب شدید اگر رسمی و قانونی ازدواج مجدد میکردید خیلی بهتر بود !

خانه و نهار را میخوردم که دوست وکیلی تماس گرفت مدتها بود خبری از او نداشتم و تقاضای دیدار نمود گفتم تشریف بیاورید منزل هستم و کمتر از یک ساعت بعد منزل بود از گرفتاری هایش گفت و اینکه چقدر خوب میشود از ارتباطاتم استفاده نمایم و پرونده ای را به او معرفی کنم با لبخند گفتم :سه سال قبل یک مورد را معرفی کردم مبلغی گرفته بودید و کارش را ناتمام گزارده بودید ال انکار کرد و بعد پزیرفت مقرر شد تماس بگیرد و موضوع را حل نماید اما میدانم این کار را نمیکند من هم کسی را زان پس به او معرفی نکردم و نخواهم کرد گرچه میگفت مشکلات زیادی دارد و حتی پیشنهاد پرداخت قسمت قابل توجهی از دریافتی هایش را نمود اما برایش توضیح دادم این روزها مردم هوشیار هستند و هر کسی را من معرفی کنم قبل از باور شما به من اطمینان کرده و من حاضر نیستم برای مبلغی هرچند قابل توجه آبروی خودم را به خطر بیندازیم.

او رفت و دوست دیگری از آن سوی دنیا در واتساپ پیام داد که یکی از عزیزانش درگیر موضوع تغییر جنسیت شده و برایش توضیح دادم که روشهای درمانی چیست !

با نگاه به ساعت روی میزم دیدم وقت دیدن سریال مورد علاقه ام است و ترجی داد سوت پایان کارم را بکشم گرچه میدانم بعد از دیدن سریال و خوردن شام باز به ساغ گوشیم میروم و تا حدود دو مشغول چت خواهم بود ضمن اینکه امشب دوستم از ترکیه برای کار و اشتغال و اقامت مهاجرین افغانستانی تماس می گیرد و چون همیشه لااقل یک ساعت صحبت خواهیم کرد.

این هم چند ساعت از یک روز من روزی که در طول سالها تکرار می شود 365 روز کاری کمی بیشتر و یا کمتر از امروز .

شاید یک پزشک جراح برایش عمل جراحی تکراری شده باشد حتی عمل قلب یا چشم اما کار من و امثال من هرگز تکراری نمی شود گرچه شاید در ظاهر زندگی و اتفاقات آدمهای اطرافمان شبیه هم باشد اما آنچه من آموخته ام از کتاب آسمانی قرآن حتی سر انگشت انسانی شبیه دیگری نیست و باید با هر انسانی در خور خودش ملاقات و گفتگو کنم ،خدا را شاکرم که این توفیق را دارم که آدمها مرا قابل میدانند و به من اطمینان میکنند از مشکلاتشان سخن میگویند بیشک من نمی توانم به هم کم کنم اما یاد گرفتم که لااقل شنونده خوبی باشم .

ارنست همینگوی میگوید دو سال طول کشید که حرف زدن را یاد بگیرم و پنجاه سال است که حرف زدن را تمرین میکنم!

در شغل ما آدمها آدم هستند پیزی فراتر از پوستو گوشت و استخوان من آنها را اسکناس نمیبینم که منبع درامدم باشند من نم یتوانم برای کسی نقشه بکشیم و یا سیاست به خرج بدهم من و امثال من در لحظه باید تصمیم بگیریم و میتوانیم احساساتی عمل کنیم ما باید بار وزنی کلمات و واژه ها را خوب بشناسیم تا زمان بکار گیریش را بدانیم ا باید حرکات افراد را بطور کامل بفهمیم تا احساساتش را درک کنیم و خاصه ما باید هر لحظه چیز تازه یاد بگیرم و مداد در حال آموزش هستیم تا بتوانیم در این مجموعه به کارمان ادامه دهیم مجموعه ای که به لطف خدا و مبارکی میلاد امام هشتم (ع) وارد بیست و هشتمین سال تولدش شده هفته نامه همسر بیست و هشت ساله شد و در طول این سالها هر روزش من و دوستانم بارها و بارها اتفاقات گوناگونی ا تجربه کرده ایم.

خدا یا شکرت که توفیق با مردم بودن و برای مردم بود را نصیب ما کرده ای تا گوشی برای شنیدن سخنان و زبانی برای بیان کلامشان باشیم.

یا حق

ارادتمند

جعفر صابری

هفته نامه همسر...

ما را در سایت هفته نامه همسر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 16:26

صفحه بندی